سفر به مشهد
پنجشنبه گذشته عروسی دختر عمه ام بود و کلی بهمون خوش گذشت و رقصیدیم ولی رادوین کمی غر میزد نمیدونم دلیل ناراحتی اش چی بود چون خوب خوابیده بود غذاشم خورده بود
سمت داماد شمالی بودن از اول تا اخر عروسی فقط اهنگ شمالی میزاشتن دیگه اعصاب نزاشته بودن . همه خسته شده بودن
دنبال عروس ر فتنمون هم داستانی بود بابا حسن و احسان با رادوین چون خواب بود رفتن خونه و من با دایی امیر و مامان و نگین و و زن داداشم دنبال عروس رفتیم من که از سرعت و این برنامه ها وحشت دارم و دایی جون ماشین رو چسبونده به ماشین عروس اون شب اینقدر از پشت سر زن داداشم رو فشار داده بودم که فکر کنم کتفش کبود شده باشه 
فرداش برا ی پاتختی: هم راهی کرج خونه عروس شدیم هم دیدن عمه ام که پاش شکسته بود رفتیم . روز خوبی بود و ار کرج ساعت 8:30 خودم رو برای تولد مبین جون رسوندم و خیلی خسته بودم ولی دلم نیومد که تولدش رو نباشم یه استامبنوفن خوردم و رفتم و خیلی شب خوبی بود و مبین جونم هم خیلی بامزه و جیگر شده بود 


اینم از سلیقه دوست خوبم الهه جون
و امروز رادوین گلم یه کوچولو تب کرده . و فردا هم با مامانم و مادربزرگم و نگین راهی مشهد هستیم و اولین مسافرت رادوین با قطار به مشهد هست اول میریم تربت حیدریه خونه دوستمون و دوست عزیز نی نی وبلاگیم ساتبار گل و مامان مهربونش رو قراره ببینم و خیلی خوشحالم و تو مشهد هم یه دوست نی نی وبلاگی کوروش جون و مامان مهربونش رو اگه قسمت بشه شاید ببینیم.

اسمش فرد هست وعضو جدید خونه عمو سامانه و رادوین عاشقشه



هوس دلمه کرده بودم و زودی دلمه پزون راه اتداختم و خیلی مزه کرد
دوستان تا هفته دبگه که از سفر میام بای . 


سفر به مشهد 





