رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر به مشهد

1393/7/6 17:55
نویسنده : رومینا
393 بازدید
اشتراک گذاری

 پنجشنبه گذشته  عروسی  دختر عمه ام بود و کلی بهمون خوش گذشت و رقصیدیم  ولی رادوین  کمی غر میزد  نمیدونم دلیل ناراحتی اش  چی بود   چون خوب  خوابیده بود غذاشم خورده بود سکوت سمت داماد شمالی بودن  از اول تا اخر عروسی فقط اهنگ شمالی میزاشتن دیگه اعصاب  نزاشته بودن . همه خسته شده بودنهیپنوتیزم   دنبال عروس ر فتنمون  هم داستانی بود  بابا حسن و   احسان با رادوین  چون خواب بود رفتن خونه و من با دایی امیر و مامان و  نگین و و زن داداشم   دنبال عروس رفتیم  من که از سرعت و این برنامه ها وحشت دارم  و دایی جون ماشین رو چسبونده  به ماشین عروس اون شب  اینقدر از پشت  سر  زن داداشم رو فشار داده بودم که فکر کنم کتفش کبود شده باشه زیبا

فرداش برا ی پاتختی:  هم راهی کرج  خونه عروس شدیم  هم دیدن عمه ام  که پاش شکسته بود رفتیم . روز خوبی بود و ار  کرج  ساعت 8:30 خودم رو برای تولد مبین جون  رسوندم  و خیلی خسته بودم ولی دلم نیومد که تولدش  رو نباشم   یه استامبنوفن خوردم و رفتم و خیلی شب خوبی بود  و مبین جونم هم خیلی بامزه  و جیگر شده بود بوس

اینم از سلیقه دوست خوبم الهه جون 

 و امروز رادوین گلم یه کوچولو تب کرده . و فردا هم با مامانم و مادربزرگم و نگین  راهی مشهد هستیم و اولین مسافرت رادوین با قطار به مشهد هست  اول میریم تربت حیدریه  خونه دوستمون و دوست عزیز نی نی وبلاگیم  ساتبار گل و مامان مهربونش رو قراره ببینم و خیلی خوشحالم  و تو مشهد هم  یه دوست  نی نی وبلاگی کوروش جون و مامان مهربونش  رو اگه قسمت بشه شاید ببینیم.

اسمش فرد هست وعضو جدید خونه عمو سامانه و رادوین عاشقشه 

هوس دلمه کرده بودم و  زودی دلمه پزون راه اتداختم و خیلی مزه کرد

 دوستان تا هفته دبگه که از سفر میام  بای . بای بای

پسندها (6)

نظرات (10)

کیان
7 مهر 93 8:54
آقا رادوین مواظب خودت باش تب کردی زودی خوب بشی مامانی غصه نخوره. میری مشهد خوش بگذره برو کلی سوغاتی بخر برای خودت
مامان گل پسر
7 مهر 93 13:36
سفر به خیر و بی خطر.. خیلی خوش میاین.. خوشحالم که قراره شما رو ببینم.. منتظرتونم..
مامان
8 مهر 93 3:37
همیشه به گردش و مسافرت رومینا جونم.ان شاالله خیلی بهتون خوش بگذره گلم.
سحرمامی آرتین
8 مهر 93 8:55
┓━━━┏ ┃┓┏┓┗ ┃┃┃╋ ┃┃┃╋ ┃┛┗┛┏ ┛━━━┗ ┓━━━┏ ┃┓━┏┃ ┃┃╋┃┃ ┃┃╋┃┃ ┃┛━┗┃ ┛━━━┗ ┓━━━┏ ┃┓━┏┃ ┃┃╋┃┃ ┃┃╋┃┃ ┃┛━┗┃ ┛━━━┗ ┓━━━┏ ┃┓━┏┃ ┓━━┗┃ ┃┓━━┗ ┃┛━┗┃ ┛━━━┗ ┓━━━┏ ┛━━┏┃ ┓━━┗┃ ┛━━┏┃ ┓━━┗┃ ┛━━━┗ ┓━━━━┏ ┃┓┏┓┏┃ ┛┗┃┃┛┗ ╋╋┃┃ ╋╋┃┃ ╋╋┛┗ ┓━━━┏ ┃┓┏┓┗ ┃┃┃╋ ┃┃┃╋ ┃┛┗┛┏ ┛━━━┗ ┓━━━┏ ┃┓━┏┃ ┃┃╋┃┃ ┃┛━┗┃ ┃┓━┏┃ ┛┗╋┛┗ ┓━━━┏ ┃┓━┏┃ ┃┛━┗┃ ┛┏┓┏┃ ┓┗┃┃┃ ┛━┗┛┗ ┓━━━┏ ┃┓━┏┃ ┃┃╋┃┃ ┃┛━┗┃ ┃┓━┏┃ ┛┗╋┛┗ ┓━┏┓━┏ ┃┃┛┗┃┃ ┃┓┏┓┏┃ ┃┃┃┃┃┃ ┃┃┃┃┃┃ التماس دعا...
عاطفه مامان ستیا
8 مهر 93 19:51
همیشه به عروسی وتولد رومینا جونبه به چه میزی هم چیده بود دلمممممم آب شدمنم خیلی خیلی هوس مشهد کردم البته فقط واسه زیارت خیلی دلم میخواست مهر بریم از چند ماه قبلم برنامه ریزی کرده بودیم امااااااااااااااا نشد
مامانی رادین
9 مهر 93 11:52
خوش بگذره عزیزم برای ما هم دعا کن بوووووووووووووووووووووس
شکوفه،مامان مانی و پانی
9 مهر 93 21:50
سلام عزیزم.خوبین؟ منتظرت هستیم گلم. انشالا که خوش بگذره عزیزم:-) رادوین چطوره؟چرا تب کرده بود؟ببوسش عزیزمو.
مامان سمانه
10 مهر 93 22:14
مامان عاطی
11 مهر 93 7:14
امیدوارم سفر بهتون خوش گذشته باشه بازم که تدریست دور خودت جمع کردی خانمی عزیزم کیفایی هم که درست کردی عالیه دستت درد نکنه رادویت رو ببوس تونستی به منم اموزشش رو یاد بده گلم[قلب
الهه مامان مبین
15 مهر 93 17:02
ممنونم رومینا جون که با وجودی که خسته بودید خودتون رو به تولد رسوندید . مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
رومینا
پاسخ
خواهش میکنم عزیزم . ایشالله که دانشگاه رفتنش عروسیش باشه